چهار پنج ماهی میشه که روی متن آنتیگون کار میکنیم. متنی با پیچیدگی های تکان دهنده و لذت سکرآوری که خط به خط آدم رو دچار عروج و هبوط های وحشتناک می کنه.
من حالا سطوری رو اضافه میکنم که حس من رو از بخش آغازین این فصل نشون میده...تاملات و تاثرات من باعث شد تا این گفتگوی خواهرانه شکل بگیره. نمیدونم تا چه حد محق هستم برای اینکه ایسمنه این جملات رو بگه و یا آنتیگون اونطور جواب بده...البته نتونستم دستی بر احساسات آنتیگون ببرم!
سلام بر همه ارواحی که مشتاق شنیدن آواز زندگان هستن...
ادامه مطلب


